جشنواره ی فیلم فجر - هنرمندان پرشین بلاگ / فنز

 

جشنواره بیست و نهم فیلم فجر به باور بسیاری از اهالی این هنر یکی از پرشورترین دوره‌های خود را پشت سر می‌گذارد.

تنوع موضوعی و محتوایی فیلم‌های حاضر در جشنواره به اضافه کنار هم قرار گرفتن فیلمسازان چندین نسل توانسته است به جشنواره شور و نشاط دلچسبی را هدیه دهد.

روز پنجم جشنواره هم روز گرمی برای اهالی هنر هفتم بود. روزی که با نمایش فیلم‌هایی از میرکریمی، کاهانی و محمد بزرگ‌نیا روز پرشوری برای منتقدان و تماشاگران رقم زد.

راه آبی ابریشم

فیلم پرخرج محمد بزرگ‌نیا قرار بود نمونه خوبی از سینمای ملی باشد. سینمای فاخری که حالا مدتی است ورد زبان مسوولان سینمای ایران هم شده است.


فیلم از جلوه‌های ویژه به حد توانش استفاده کرده است اما آنطور که از هزینه 6 میلیاردی‌اش قابل انتظار است نتوانسته تماشاگر حرفه‌ای این روزها را از این بابت راضی کند. تماشاگران عادی هم این روزها اگر هم چندان سراغی از قصه و محتوا و نوع ساختار فیلم‌ها نداشته باشند اما به طور مشخص هرکدام در مورد تکنیک‌های کامپیوتری و جلوه‌های ویژه فیلم‌ها برای خودشان کارشناس و صاحبنظرند. اما روایت تاریخ گونه محمد بزرگ‌نیا در قصه و ساختار فیلم قابل توجه است. البته جز این هم نمی‌توان از او انتظار داشت. داستان فیلم در قرن چهارم هجری و در اوج تاریخ دریانوردی ایرانیان می‌گذرد. شازن ابن یوسف که به تحصیل علم نجوم در دارالعلم شیراز مشغول است، پیشنهاد شغل کتابت یک کشتی را می‌پذیرد و همراه کشتی‌های سلیمان و ادریس به سفری دشوار و ناممکن می‌رود. سفر مارکوپولو وار قهرمان فیلم محمد بزرگ‌نیا قرار است گذشته باشکوه تاریخ دریانوردی ایران را به تماشاگرش گوشزد کند. این‌که هنوز که هنوز است کشتی‌های مجهز و با امکانات امروزی وقتی می‌خواهند از راه دریا راهی کشور چین شوند دست و دلشان می‌لرزد و با مشکلات فراوانی این راه را طی می‌کنند اما ایرانی‌ها 2000 سال پیش به این راه رفته‌اند؛ نکته‌ای که هم بزرگ‌نیا و هم داریوش ارجمند بارها روی آن در جاهای مختلف تاکید کردند.

راه آبی ابریشم اولین فیلم تاریخی بزرگ‌نیا است که قصه‌اش میان خیال و واقعیت تاریخی می‌گذرد. هر چند تماشاگر فیلم چندان دل به قصه نمی‌سپرد اما کارگردان فیلمش را متعلق به سینمای قصه می‌داند، به طوری که در نشست بعد از فیلم هم تاکید اصلی اش درباره فیلم به نوع روایت قصه در فیلمش است: «من خود را متعلق به سینمای قصه‌گو می‌دانم و فکر می‌کنم این نوع سینما برای ایران زمین یکی از ضروریات اولیه است، چرا که این فیلم‌ها به راحتی می‌توانند با مخاطب ارتباط برقرار کرده و او را به سالن‌های سینما بکشاند. البته من منکر ژانرهای دیگر سینما نیستم، اما خود را به دار و دسته سینمای داستان‌گو منتسب می‌کنم.»

یه حبه قند 



رضا میرکریمی فیلمساز باهوشی است. او برخلاف بسیاری از کارگردانان تن به شرایط موجود و رایج سینمای ایران نمی‌دهد و همواره سینمای قصه‌گو و کلاسیک مورد علاقه خود را دنبال می‌کند. «یه حبه قند» تازه‌ترین اثر او بدون شک یکی از خوب‌های جشنواره امسال است.

اگر قرار است فیلمی را از جنس سینمای ملی بدانیم به نظر می‌رسد «یه حبه قند» بسیار نزدیک‌تر به مولفه‌های این نوع سینما است تا کار عظیم راه آبی ابریشم. یه حبه قند فیلمی کاملا ایرانی است و شادابی زندگی ایرانی و سنتی در آن دیده می‌شود. یه حبه قند از فضایی بکر و تازه برخوردار بوده و در واقع داستان آن به شیوه‌ای تازه بیان شده است. قصه آن حال و هوایی بومی، بسیار گرم و خیلی ایرانی دارد و تاثیری نوستالژیک در بیننده ایجاد می‌کند. فیلم به سینما و مخاطبش احترام می‌گذارد و این محصول تمرین و پرداخت درست جزئیات، دکور، بازی‌ها و فیلمنامه است. جالب این‌که با وجود تعداد بالای شخصیت‌ها و بازیگران در طول فیلم هیچ سکانسی بداهه نیست و به گفته میرکریمی در نشست مطبوعاتی فیلمش تنها یک صحنه بداهه بوده است که این هم نشان از هوش و درایت میرکریمی در ساختار فیلمنامه اش دارد. بدون شک یه حبه قند یکی از شانس‌های جشنواره امسال است البته اگر دچار حاشیه‌های پیش آمده نشود.

اسب حیوان نجیبی است



فیلم تازه کاهانی قصه خطی جذابی دارد. این‌که چند نفر برای پیدا کردن مقداری پول یک شب را در شهر به صبح می‌رسانند. اما این قصه تنها چیزی نیست که در فیلم به نمایش گذاشته می‌شود و فیلم جذابیت‌هایی بیشتر و فراتر از این قصه خطی دارد.

این جذابیت وقتی بیشتر می‌شود که نگاهی به ترکیب بازیگران فیلم هم بیندازیم. گروه قبلی کاهانی در فیلم «هیچ» این بار چند چهره تازه دارد. پارسا پیروزفر، حبیب رضایی، ماهایا پطروسیان، بابک حمیدیان و البته رضا عطاران.

کارگردانی کاهانی به اضافه بازی‎های خوب همه بازیگران نقش بسزایی در باورپذیر شدن تمام فیلم داشته است. مشکل ممیزی فیلم هم شوخی‎های دو لبه با مسائل اجتماعی است. عبدالرضا کاهانی با «اسب حیوان نجیبی است» نشان داد، می‎تواند فیلمی متفاوت بسازد. تازه‎ترین اثر کاهانی را می‎توان بهترین اثر او در کارنامه کاری‌اش دانست.

«اسب حیوان نجیبی است» تلخی فیلم قبلی کاهانی را ندارد و با شوخی‌ها و البته طنز متفاوت خود نشان داده است مشکلات ریز و درشت جامعه را می‌شناسد و می‌تواند از آن در موقعیتی طنزگونه استفاده بهینه و موثری کند. هرچند فیلمنامه «اسب حیوان نجیبی است» به فوق‌العادگی فیلم قبلی‌اش«هیچ» نمی‌رسد اما بازهم استعاره‌ها و نمادها در سراسر فیلم وجود دارد و برداشت‌هایی از آن کار، تلخ و گزنده و گاه تکان‌دهنده و ناراحت‌کننده است.

این بار کاهانی، حسین مهکام، فیلمنامه‌نویسی که در فیلم تحسین شده قبلی‌اش با او همراه بود را در اختیار نداشته و به تنهایی آن را نوشته است. فیلمنامه کاهانی سرشار از شوخی‌ها و موقعیت‌های طنزی است که لحظه‌ای تماشاگر را آرام رها نمی‌کند و هر لحظه او را با واکنشی روبه‌رو می‌سازد، هرچند این موقعیت‌های فوق‌العاده تا پایان فیلم جواب نمی‌دهد.

جنس شوخی‌ها و طنزهای کلامی فیلم بیشتر از هیچ است اما بخوبی توانسته مخاطب را مجذوب و همراه خود کند. کارگردانی کاهانی و بازی‎های خوب همه بازیگران نقش بسزایی در باورپذیر شدن تمام فیلم دارد. نکته جالب توجه، بازی رضا عطاران در این فیلم است. عطاران یکی از معدود بازیگرانی است که با وجود ایفای نقش‌های متفاوت طنز خود را به مجموعه فیلم تحمیل می‌کند به طوری که کارگردان ناچار تن به شوخی‌ها و طنز‌های عادی اما تاثیرگذار بازیگری عطاران می‌دهد و البته از این تجربه هم هیچ‌گاه ناراضی نیست.

 

منبع: جام جم آنلاین